نوشته های برچسب شده ‘آشيانه’

خنده

آوریل 5, 2008

به تو مي خندند … گلهاي آفتابگردان ؟ نه … به خيالم به دورغهايت خيره شده اند …

حضوري پر رنگ از چهره در هم كشيده شده من … بهشتي روي زمين براي تو …

و تو با آب و تاب يكي يكي خيالهايت را برايم واقعي مي كردي … من هم به خيال خودم باور …

بيا بر خيالاتت آشيانه بسازيم … آخر آشيانه ما بايد مثل دروغهايت كم دوام باشد …

بايد بگذارم اين روزها بر چشمانت شيرين نقش ببندند … باورت مي كنم … ادامه بده …