صبحانه

By omidane

از خواب مي پرم … صفحه گوشي را نگاه مي كنم … هيچ چيز جديدي نيست …

ياد خواب مذخرف ديشب مي افتم  … كمي طول مي كشد عادت كنم …

كمي طول مي كشد يادم بياييد … كمي طول مي كشد بفهمم كجا دارم زندگي مي كنم …

اينجا … هيچ وقت … هيچ كسي … روي من حسابي باز نكرده بوده …

پ ن : از اين خميازه ها مي ترسم …

برچسب‌ها: , ,

4 نظر to “صبحانه”

  1. آگاه! می گوید:

    سلام برادر
    یه نگاه بنداز به http://goftogooyedarooni.blogfa.com

    مولانا بخون.بوس

  2. الهه می گوید:

    خوشحال باش لينكت كردم

  3. pooriya می گوید:

    سلام!
    شاید یه صبحانه(؟) بد شانسی! با نون تست خوب باشه!
    امید دیدار.

  4. db می گوید:

    mozakhraf ba re ze ast!

يك پاسخ برايش بگذاريد