مي ترسي در خواب خاطراتت را بدزدند ؟ … مي ترسي وقتي بيدار مي شوي اسم مرا هم فراموش كرده باشي ؟
مي ترسي صدايم را فراموش كني ؟ … مي ترسي حساب هايت روي من به هم بريزد ؟ …
… نه … نه … اشتباه كردم … اصلا حسابي روي من نشده بوده … ببخشيد …
فكر كنم شماره اشتباه باشد … بايد با دقت شماره بگيري …
پ ن : از ظهر كتف راستم درد مي كنه …
پ ن : دلم براي محيط بلاگ قبلي تنگ شده … ولي وقتي اونجا خواننده هايي داشت كه روي من حساب نمي كردن … نوشتن جايز نبود … خواننده اي براي من نمي آمد …
برچسبها: كتف, تلفن عمومي, شماره